|
هنر و دین
1-
هرچند که دین و هنر همسایه اند و شاید همخانه باشند هیچکس آثار هنری را با دین و
اعتقادات دینی اشتباه نمی کند و اصلاً قیاس میان هنر و دین به این صورت معنی ندارد.
هنر و دین هر کدام فرع نسبت آدمی با مبداء و آغاز وجودند و هر کدام در زبان خاصی
ظاهر می شوند هرچند که گاهی این دو زبان چندان بهم نزدیک می شوند که گویی یک
زبانند. مگر کلمات قدسی دینی گاهی به شعر محض نمی مانند و یا شعر شاعران بزرگ از هر
جا که باشند رنگ و بوی قدسی ندارد؟ صاحبنظرانی که گفته اند شعر تفکر آغازین بشر است
و به آغاز تاریخ بشر تعلق دارد یا زبان اصیل را زبان شعر دانسته اند، نزدیکی دین و
هنر را دیده و اثبات کرده اند.
2-
اکنون مسئله مهم اینست که هنر چه وضعی دارد و بر سر آن چه آمده است و تا به این
معنی توجه نشود بحث دینی بودن یا دینی نبودن هنر بجایی نمی رسد. ظاهراً هنر زمان ما
به بیمار محتضری می ماند که در جهان غلبه تکنولوژی اطلاعات از وجود نیمه جان او
برای روغنکاری چرخهای ماشین زمان استفاده می شود (اگر سخن هگل و هیدگر درست نباشد
که هنر بزرگ مرده است). بعبارت دیگر اکنون هنر در اسارت صنعت فرهنگ در آمده و تا
حدّ تفنن لازم برای زندگی در جهان تکنولوژی و علم و آموزش مجازی تنزل کرده است. در
این وضع اگر کسی درد دین یا درد هنر دارد باید بوضعی که هنر به آن دچار شده است
بیندیشد. ما از آنچه افلاطون و ویکو و هردر و بسیاری دیگر درباره هنر گفته اند می
توانیم برای درک حقیقت هنر و دریافت وضع فعلی آن استفاده کنیم اما به تکرار سخنان
این بزرگان اکتفا نکنیم. هنر زمان ما چندان گرفتار و دربند است که حتی صدای فریادش
بگوشها نمی رسد. ظاهراً این درد از همانجا که آغاز شده است باید درمان شود.
3-
اگر بدون توجه به پیش آمد گرفتاری هنر در تنگنای تکنولوژی اطلاعات بخواهیم از قرابت
هنر با دین یا بیگانگی آندو و لزوم تبعیت یکی از دیگری بحث کنیم در بهترین صورت به
تدوین یک ایدئولوژی نائل می شویم. در اینکه هنر دینی وجود دارد شکی نیست. حضور امر
قدسی در هیچ شأنی از شئون بشر قابل انکار نیست تا چه رسد به ساحت هنر که قائمه بزرگ
حیات بشر است ولی اگر از این معنی استنباط شود که درباره هنر باید با میزان
اعتقادات حکم کرد نه فقط هنر بد فهمیده شده است بلکه شاید از این بدفهمی به
اعتقادات هم آسیب برسد. هنر و دین در معماری و بنای معبد و گاهی در موسیقی و شعر
چنان بهم نزدیک می شوند که گویی یک چیزند اما جدا کردن تصنعی ایندو و قرار دادن یکی
در خدمت دیگری کار ارباب ایدئولوژی است. تولستوی وقتی می گفت هنر در خدمت دین است
مرادش این بود که هر وقت و هرجا هنر آزاد وجود داشته باشد به استحکام بنیاد دین مدد
می رساند. هنر مثل دین بنیانگذار است و باید آزاد باشد. درست بگویم هنر از آزادی
منفک نمی شود حتی قواعد هنری هم با پدید آمدن اثر هنری تدوین تفصیلی پیدا می کنند و
همین هنر آزاد است که می تواند دینی باشد. هنر دینی مقید به قید یا قیود اعتقادات
دینی نیست بلکه مددی است که از مبداء قدسی گرفته شده و اثر آتشی است که از آنجا به
جان هنرمند افتاده است. |