|
نقد و هنر
واژه
های کلیدی:
نقد، زیبایی شناسی
،دوران مدرن، هنر بزرگ
جهان
کنونی با نقد پدید آمده و محافظت شده است ولی در این جهان همه چیز بیک نسبت با نقد
همنوا نیست. فلسفه با نقد تحول پیدا کرده و جهان با نقد دگرگون شده و فی الجمله به
تصرّف درآمده است اما گویی هنر در این جهان و در جهان نقد غریب بوده است. نظر بعضی
از بزرگان فلسفه اینست که در جهان متجدد هنر بزرگ مرده است. اگر این سخن را بهر
معنایی که برایش قائل باشیم تصدیق کنیم باید عصر نقد را عصر مرگ هنر بزرگ بدانیم.
آیا می توان گفت که نقد و هنر یکدیگر را نفی می کنند؟
قبل از پاسخ دادن به این پرسش باید بدانیم که آیا نقد اختصاص به دوران جدید دارد؟
اینکه دوران جدید دوران نقد است تردید نیست اما سابقه نقد را در گذشته هم می توان
یافت چنانکه اولین نقد شعر و هنر را در جمهوری افلاطون می یابیم. این نقد پیش رس در
مدتی قریب به دو هزار سال بصورت صوری و رسمی تفسیر و تکرار شده است. تأثیر افلاطون
و ارسطو در اخلاقشان این بود که آنها ماده شعر را مخیلات، آنهم دروغ دانستند اما از
نوشته کوتاه ارسطو بیشتر نقد صوری و ظاهری را فرا گرفتند و بسط دادند. اگر به تاریخ
نقد شعر در کشور ما توجه شود این نقد یکسره نقد صوری است. آیا این امر بدان جهت است
که در شعر ما چنانکه از فحوای هگل می توان دریافت، صورت غلبه داشته است؟ در شعر ما
صورت و ماده از همان تناسبی برخوردار است که هگل برای شعر کلاسیک قائل بود اما در
اینکه چرا نقد شعر در تاریخ ما در نقد صوری محصور و محدود شده است باید تأمل کرد و
شاید بی فایده نباشد که این تأمل با توجه به نظر هگل در باب غلبه صورت بر ماده صورت
گیرد.
این نقدها هرچه باشد گواه آنست که نقد پیش از دوران جدید هم وجود داشته است اما
اصول این نقدها بکار نمی آمده و کسی با آن مثلاً شعر نظامی یا خاقانی را نقد نکرده
است هرچند که ادیبان و شاعران قواعد بلاغی را می آموخته اند و رعایت می کرده اند
اما در دوره جدید که زیبایی شناسی جای فلسفه هنر را می گیرد و انسان خود مبداء اثر
هنری انگاشته می شود هنر هم مثل علم و اخلاق در حیطه و قلمرو نقد قرار می گیرد یعنی
به امری مبدل می شود که باید روابط و مناسبات و مصالح عمومی را سامان بخشد و ارواح
خسته را تسلی دهد و آرامش بخشد و اوقات فراغت را پر کند و . . .
در زمان ما بعضی صاحبنظران به نقادی نقد دوران مدرن پرداخته اند. من فکر می کنم این
نقادی متضمن بشارتی است . بشارت بازگشت هنر به مقام اصلی خود که مشارکت در بنیاد
کردن عالم و پاسداشت آنست. نه اینکه اکنون در دوران نقادی آثار بزرگ هنری وجود
نداشته باشد. این آثار وجود دارند اما جایگاه شایسته خود را ندارند. نقادی، هنر را
نه از میان می برد و نه چنانکه ممکن است بپندارند احیا می کند بلکه آن را به زاویه
خواصّ می راند یا به گفتن و آرایه مبدل می کند. |